تمنا

من تمنا کردم که تو با من باشی

و تو گفتی

هرگز هرگز

پاسخی سخت و درشت

و مرا غصه این هرگز کشت

 

یادت گرامی حمید مصدق

/ 5 نظر / 14 بازدید
امیلی

دلتنگم دوباره سیب بچین حوا بگذار از این جا هم بیرونمان کنند سلام بردیا جون خوبی.... نیستی کم پیدایی

رویای خیس

سلام دوست من برای دوست داشتن بهانه عاشقی کافی نیست ..// باید در یک صبح گرم تابستانی از کنار یک رود گذشت ..// خود را به صدای خسته آب سپرد ..// که در دور دست جا مانده است ..// پلکها را خیس کرد تا چشمان زلال شود ..// و آنگاه همراه باد رفت تا باور کنیم ..// می توان به راحتی مرگ را حس کرد ..// بدرود [بدرود]

mojesoda

کافر عشق بود گر نشود باده پرست